محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

422

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر از ريختن خون دلم باك ندارى * نه خون دلم خون رزانست بخرخشت خواست - « 1 » [ به وزن راست ] يعنى طلب كرد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت گر او در خور حاجت خويش خواست * جوانمردى آل حاتم كجاست و بمعنى طلب كردن و سؤال كردن نيز آمده . « 21 » مثال اين دو معنى هم او « 22 » فرمايد : بيت نانم افزود و آبرويم كاست * بينوايى به از مذلت خواست خاست « 1 » - [ بحذف واو ] يعنى ايستاد و قيام كرد مثالش هم او « 2 » گويد : بيت كان فتنه كه روى خوب دارد * هر جا كه نشست خاست غوغا خشت - معروف « 23 » و يكى از اسلحه كه در قديم به آن جنگ مىكردند « 24 » . مثالش فردوسى گويد : بيت يكى خشت زد بر ميان قباد * كه بند كمربند او برگشاد خست - يعنى خسته كرد و آزرده ساخت « 25 » مثالش هم او گويد « 26 » : بيت چو او از كمان تيز بگشاد شست * بر رستم و رخش جنگى بخست خاربست - آنچه بر گرد ديوار باغ زنند و پرچين « 27 » نيز گويند مثالش « 2 » امير خسرو گويد : بيت « 2 » بگرد ديدهء خود خاربستى از مژه كردم * كه نى خيال تو بيرون رود نه خواب در آيد خوست - [ به وزن پوست ] در نسخهء ميرزا بمعنى جزيره و راه كوفته آمده . كذا فى الادات . خنگ‌بت - نام بتى كه بر كوهى از كوههاى با ميان بلخ « 3 » و غزنه وضع كرده « 4 » بودند . مثالش « 2 » سيف الدين « 2 » اسفرنگى گويد :

--> ( 1 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « ب » : هرى ؛ « ن » : هره . ( 4 ) « ب » « ن » : كنده . ( 21 ) در برهان بمعنى : راه كوفته شده و جزيرهء ميان دريا . زر و مال و سامان و اراده نيز هست . ( 22 ) يعنى : سعدى . ( 23 ) يعنى آجر خام و ناپخته . ( 24 ) در برهان معنى نك دوازدهم از بيست و يك نك اوستا ( ظ : مصحف « رشن » حاشيهء برهان ) و نوعى از حلوا كه در مشكها ريزند تا يك پارچه و قرص گردد نيز دارد . ( 25 ) در برهان معنى رنگ و لون و فايده و نفع و بضم اول بمعنى قرار و آرام و آستين جامه نيز دارد . ( 26 ) يعنى : فردوسى . ( 27 ) « الف » در حاشيه بمناسبت پرچين افزوده : بابا طاهر همدانى فرمايد : مژه كردم بگرد ديده پرچين * كه خواب نائى ، خيالت بر نشى يار . و اين همان مضمونست كه بعدها امير خسرو بنظم آورده است و در متن نقل شد .